Loading...
نگاهي از منظر فلسفي به مساله كرامت انسان و ضرورت تحقيقات پزشكي [A Philosophical Assessment of the Implications of the Issue of Human Dignity for Medicine]
Paya, Ali
Paya, Ali
Author(s)
Author(s) (Additional)
Illustrator(s)
Producer(s)
Contributor(s)
Contributor(s) (Other)
Editor(s)
Advisor(s)
Contact(s)
Data Collector(s)
GE Subjects
Collections
Files
Loading...
n14006.pdf
Adobe PDF, 216.38 KB
Research Projects
Organizational Units
Journal Issue
Online Access
Abstract
درباره جنبه هاي نظري بحث کرامت انساني و ابعاد گوناگون شبکه معنايي آن و به خصوص آنچه که به آموزه هاي اخلاقي در اين زمينه مربوط مي شود، نکات زيادي از سوي فلاسفه اخلاق و دست اندرکاران اخلاق پزشکي مطرح شده است. نگاهي به آثار انتشار يافته در اين زمينه آشکار مي سازد که بسياري از نويسندگاني که در اين قلمرو به اظهار نظر پرداخته اند به طور عمده از منظر متعارف استدلال هاي فلسفي متکي بر حقوق يا عدالت، استدلال هاي کلامي متکي بر آموزه هاي ديني، اخلاقيات متکي بر اصالت مصداق particularism ، يا پراگماتيسم بحث درباره مسأله حرمت و کرامت اشخاص را به پيش برده اند. در مقاله حاضر کوشش مي شود با استفاده از ديدگاه هاي برخي از فيلسوفان تحليلي معاصر از منظري تازه و غير متعارف به مسأله توجه شود. استدلال اصلي مقاله بر مفهوم محوري "ارزش حيات" استوار است. همه کساني که در خصوص تحقيقات در حوزه سلول هاي بنيادي و مسأله مجاز بودن يا عدم وجود جواز اخلاقي براي پژوهش در مورد رويان هاي اوليه موضعي اتخاذ مي کنند، يا کساني که در زمينه اخلاقي بودن يا نبودن سقط جنين اظهار نظر مي کنند يا آنان که مي کوشند براي مسأله دشوار نحوه تخصيص منابع محدود درماني راه حل مناسبي پيشنهاد کنند، دست کم به نحو شهودي باور دارند که حيات يک ارگانيزم انساني، در هر شکلي، داراي ارزش ذاتي است، ولو آنکه اين ارگانيزم در حالت کاملا تحول نيافته و در مرحله تخمک تازه لقاح يافته يا روياني باشد که آماده جاي گذاري در رحم است، يا جنيني که سيستم مغز و اعصابش شکل گرفته، يا انسان بالغي که در حيات اجتماعي خود دچار سقوط اخلاقي شده است. اين انديشه که برخي چيزها يا رويداد ها به خودي خود ارزشمندهستند- يعني ما به آن ها براي خودشان احترام مي گذاريم نه از اين بابت که به علائق يا منافع ما خدمت مي کنند- بخشي آشنا از تجربه هاي ماست. چنين باوري به تدريج از طريق تجربه هاي مستمر ما در زيست- محيط براي ما حالت "شهودي" پيدا کرده است. حال اگر با نظر ثانوي و از روي رويت در اين باور شهودي دقيق شويم به جنبه هاي تازه اي از معاني پنهان آن پي مي بريم. به عنوان نمونه به اين نکته توجه مي کنيم که از باورِ"ارزش داشتن حيات انساني به نحو ذاتي" نمي توان چنين نتيجه گرفت که بايد تا آن جا که ممکن است حيات انساني را تکثير کرد. درست به عکس، شهود ديگري از مجموعه شهود هاي ما، به ما مي گويد که دست کم در برخي از نقاط جهان بهتر است شمار کم تري افراد زندگي کنند نه شمار بيش تري. به اين ترتيب اين پرسش مطرح مي شود که اگر ارزش ذاتي داشتن حيات انساني لزوما به معني مستحسن بودن تکثير آن نيست در اين صورت چگونه ممکن است که اين نکته واجد ارزش و اهميت ذاتي باشد که حيات آدمي، همين که ظاهر شد، ادامه پيدا کند؟ مقاله مي کوشد با تکيه بر ابزار فلسفه تحليلي به اين پرسش پاسخ دهد که چگونه مي توان ميان دو مفهوم به ظاهر متعارض "ارزش ذاتي حيات" و "اخلاقي بودن قرباني کردن حيات تحت شرايط خاص" آشتي برقرار کرد.
Note(s)
Topic
Type
Article
Date
2008
Identifier
ISBN
DOI
Copyright/License
With permission of the license/copyright holder